عبد الرحمن جامى
141
أشعة اللمعات ( فارسى )
هريك باشد كه آن ديگرى است ؛ و اگر بودى آنجا غير من به آن سبب كه غير ما بودى يا ما لباس غيرت بيرون نكرده بودمى ، درست نبودى يافت وى به اطلاقه ؛ زيرا كه اثبات غير ، موجب تمييز است كه از غير و تمييز تحديد است و تحديد تقييد . و مىشايد كه كان در موضعين ناقصه باشد و اسم وى ضمير من اهوى و تذكير بنا بر ظاهر لفظ موصول ، يعنى خلوت گزيدم با دوست و در آن خلوت ، وى غير من نبود و اگر چنانچه وى ، غير من بودى درست نبودى يافت او به اطلاقه ، چنانكه گذشت . با يار خودم كرده به يك جاى مقام * جايى كه نه از غير نشانيست نه نام گر من بودى گرفته با غير آرام * كى دولت يافت داديم دست تمام « بلى بعد از اين اگر سفرى بود ، در او بود و در صفات او » كه آن سفر دويم است كه سير فى اللّه گويند ؛ « ابو يزيد اين آيت بشنيد كه : يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ « 1 » وَفْداً « 2 » يعنى روزى كه حشر كنيم پرهيزگاران را به سوى رحمان گروهگروه ، « نعره زد و گفت : " من يكون عنده ، الى اين يحشر " » يعنى آنكه نزديك ويش جاست به كجا حشر كنند ؟ « ديگرى بشنيد ، گفت : " من اسم الجبّار إلى اسم الرّحمن و من القهّار إلى الرّحيم " » يعنى اگرچه سير فى اللّه منتهى شد ، اما سير فى اللّه باقى مانده است و آن را نهايت نيست ، پس مىتواند بود كه وى را از اسمى به اسمى حشر كنند . قال الشيخ فى الباب الثالث و الثلاثين من فتوحات المكّيّة : « سمع أبو يزيد البسطامي قاريا يقرأ هذه الآية يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً ، فبكى حتّى ضرب الدمع المنبر بل روي أنّه طار الدم من عينيه حتّى ضرب المنبر و صاح و قال : " يا عجبا كيف يحشر إليه من هو كان جليسه " .
--> ( 1 ) . رحمن ، رحمت امتنانى است ؛ چرا آيه شريفه نفرمود : الى الرحيم ؟ زيرا رحيم بستگى به عمل دارد ، يعنى در مقابل عمل نيك رحمت او وسعت دارد ، و فقط رحمت امتنانى است كه بستگى به تمام خلايق دارد و صرفا در مقابل عمل نيست . ( 2 ) . مريم ( 19 ) آيهء 85 .